زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... اولین بهار گردی سه نفره ما ...

سلام پسری ، قند عسلی جمعه 1/اردیبهشت/سال 91 من و شما و بابایی به اتفاق رفتیم سمت طبیغت ریبای الموت و یه چند ساعتی رو گشتیم و عکسهای خشگل گرفتیم ... من مامانی  ندید بدید  به خیالم که بهار شده دیگه باید لخت بیارمت بیرون و بگردونمت ، یه تیشرت استین کوتاه تنت کردم و اوردمت تو طبیعتی که هنوز برف هاش اب نشده ... البته لباس گرم همراهم اورده بودم اما دلم نمیومد توپولی خشگلمو بپوشونم ... کنار ابشار یه خانومی تا اونطوری دیدنت بهم گفت برو لباس تن بچه کن سرما میخوره ... راست میگه باد بود ، اما من حسابی خحالت کشیدم که مامان خوبی نبودم و خوب مراقبت نشدم ... فقط خدا کنه سرما نخوری  عسل...
1 ارديبهشت 1391

... آلبوم عکسهای رادین در پنج ماهگی ...

  رادین جون در کنار توپهای رنگیش     علاقه رادین به توپ قرمز     رادین داره کم کم کچل پسر می شه     رادین بی حوصله و خرسی     اولین باری که  کلاه سر رادین رفت!!!!!!!!!      رادین خجالتی در مقابل دوربین     رادین خودشو گرفته و نمی زاره ازش عکس بیندازیم... با این فیگورت خیلی خوش تیپی پسرم...     رادین توپلی من   ...
15 فروردين 1391

... رادین جیگری در پنج ماهگی ...

به نام خدایی که بی همتاست رادین جیگری در پنج ماهگی رادین رفته رفته بزرگ تر می شه... اواخر زمستونه و من کم و بیش به کارهای دم عید می رسیم . صد البته با وجود رادین فسقلم کارهام به خوبی سالهای قبل پیش نمی ره. خیلی کلافه ام که خونه نظم سابق رو نداره . برای من که خونم همش مرتب بود و نظم خونه خیلی واسم اهمیت داشت ، خیلی سخته خونه رو با این حالت آشفته ببینم و این موضوع ناخودآگاه روم اثر بدی می گذاره.. اما... اما ، خود این پسری با شیرین کاریهاش خستگیم رو از تنم بیرون میاره ، مخصوصاّ با انجام کارهای جدید و نو... مدتی بود که رادین حرف نمیزد و فقط گوش به صداها می داد .از اینکه حرف نمی زد نگران بودم ...
15 فروردين 1391

... سیزده به در ...

  قبل از هر چیز عمو مجتبی و عمو مهدی واسه شما تاب تاب درست کردند     اون بالا که میری نیشت تا بنا گوش باز می شه ها !!!   بابا حبیب و عمو مجتبی بابا حبیب در حال درست کردن چای زغالی     رادین و عمو مجتبی در کنار شکوفه بهاری     دیگه غروبه و هوا سرد شده کم کم موقع خداحافظی با سیزده به در     ...
14 فروردين 1391

... اولین مسافرت رادین ...

...   ساعت 12 ظهر بود که اولین سفر رادین جون به سمت شمال شروع شد     ...   رادین در کنار دریا ساعت 2:00 شب           رادین به همراه مادر روحی و بابا احمد در مناطق ییلاقی        عکس ییلاقات اطراف شهر املش     به نام خدای مهربان تعطیلات نوروز و اولین مسافرت رادین جون                      &n...
10 فروردين 1391

... عکس های عیدانه رادین پسری ...

  نا نای نای ، نا نای نای دایی بیدار شد آخ حون ، الان عیدیمو میاره برام دایی آرمان به رادین عیدی می ده مرسی دایی جون   عکس بابا احمد و رادین جون     ببین عموها چقدر شما رو دوست دارند ، گلم     اینم عکس رادین و بابا حبیب     ببین عمو مهدی حسودی کرده دیده شما با کلاه عکس انداختی ، رفته کلاه همرنگ شما رو گذاشته رو سرش اما عمو که مثل شما خشگل نشده!!!!!!!!!!     عمو سوتی ، پس چرا سوت نمی زنی؟؟؟؟؟؟؟ ...
3 فروردين 1391

ღ ღ♥ عیدت مبارک رادین پسری ღ ღ♥

به نام تغییر دهنده طبیعت عیدت مبارک رادین پسری                                                        01/01/1391 دوباره موسم شادی                               دوباره فصل بهار      &n...
1 فروردين 1391

... لحظه تحویل سال ...

به نام تحول دهنده طبیعت لحظه تحویل سال                                                                       01/01/1391 شب بیست و نهم که تا ساعت 12 شب مشغول تهیه سفره هفت سین بودم و تازه اون موقع شب شام خوردیم و بعد واسه سال نو بابایی  رادین رو به حموم برد و تا ...
1 فروردين 1391

... رادین به عید دیدنی می رود ...

به نام خدای پدید آورنده سال نو رادین به عید دیدنی می رود                                          01/01/1391 امروز شنبه اولین روز هفته و اولین روز از سال جدید . الان نزدیک ظهر و رادین ناز من که تو لباسهای عیدش خیلی جیگر شده ، آماده است که اولین عید دیدنی رفتنش رو تجربه کنه . ما هم آماده ایم و از خونه به قصد رفتن خونه بابا احمد و مادر روحی خارج شدیم . به خونه بابا احمد این...
1 فروردين 1391